حدیث

مقاله

چطوری بابای عشقمو راضی کنم؟

 سلام. من بیست و یک  سالمه و عاشق یه دختر خیلی خوبی شدم. در واقع عشقمون کاملا دوطرفه است و همو میخایم. و بخاطر هم راضی هستیم هر جور سختی رو بکشیم. من تک فرزند هستم از الان استخدام رسمی هستم حقوق بگیر وسربازی هم معاف شدمو عشقم هم همینطور استخدامه و همکار هستیم. از نظر خانوادگی هم کاملا خانواده خوبی دارم. بعد خاستگاری و بعد از چند ماه بالاخره عشقم تونست باباشو راضی کنه که بیاد تحقیقات شهر ما. سیصد کیلومتر باهم فاصله داریم. اما متاسفانه بعد از تحقیقات به عشقم یه مشت حرفای کاملااااا دروغ تحویل دادن و گفتن که کاملا پسر بدیه البته اون باور نکرده. فقط الان. نمیدونیم چطور باباشو راضی کنیم؟ لدفن راهنمایی کنید. تنها مشکل ما همین دوری محل های زندگیمونه. اما پدرش برا اینکه عشقم قید منو بزنه هر چی خاسته بش از بدی من گفته…  منو عشقم جفتمون گیجیم نمیدونیم چکار کنیم…

پاسخ:

سلام

اگه حرفی از این رابطه و علاقه نمی زدین خیلی بهتر بود و احتمال موافقت پدرش بیشتر بود. حتی شاید بشه گفت علت اینکه ایشون این حرف ها رو پشت سر شما زده به خاطر همین بوده که فهمیده شما با هم رابطه دارین و در چنین شرایطی هم معمول خانواده مخالفت می کنن؛ چون فکر می کنن چنین ازدواجی سرانجام خوبی نخواهد داشت.

البته شاید از یک جهاتی حق داشته باشند ولی می تونن قضیه رو به شیوه بهتری مدیریت کنن.

با این حال در شرایط فعلی اگه شما می خواین اونا رضایت بدن بهترین راه اینه که به اونا بفهمونین شما رابطه ای با هم ندارین و علت اینکه تصمیم به ازدواج گرفتن صرف عشق و علاقه نیست و از روی عقل و منطق تصمیم گرفتین. بعلاوه اینکه باید طوری برخورد کنین که نقش پدر و مادرتون در این تصمیم گیری کمرنگ نشه و اونا فکر نکنن نظر اونا برای شما مهم نیست. برای چنین کاری هم صرف وانمود کردن کافی نیست؛ بلکه باید در واقع هم شما رابطتتون رو قطع کنین تا این کار اثر گذار واقع بشه؛ البته نه چند سال؛ بلکه چند ماه هم کافیه. قطع رابطه علاوه بر اینکه احتمال رضایت خونواده ها رو بیشتر میکنه؛ از آسیب های دیگر رابطه مثل وابستگی و انحراف رابطه هم جلوگیری می کنه؛ چون اولا با این رابطه روز به رزو کوله بار گناه شما سنگین تر میشه و ثانیا اگه به هر دلیلی این ازدواج سر نگیره؛ چون وابستگی شما زیاد میشه، فراموش کردن بسیار سخت خواهد شد؛ ولی اگه از همین الان راطه رو قطع کنین، هر دوی شما این آمادگی رو پیدا می کنن و اگه نتونستین ازدواج کنین حداقل شکست عشقی و عاطفی سنگینی نمی خورین.

بنابراین کاری که شما می کنی اینه که رابطه رو قطع می کنین و به طرف هم میگید که ادامه دادن این رابطه به این شکل به صلاح نیست؛ چون هیچ ضمانتی برای اینکه خونواده ها موافقت کنن وجود نداره و مشکلات دیگر رابطه رو هم بهش بگید. بعد بهش بگید که شما تلاشتون رو برای راضی کردن خونوادش انجام می دید و تصمیمی هم که گرفتید اینه که ابتدا چند ماه صبر کنیم و بعد من دوباره میام خواستگاری. اون موقع دیگه حرفی از عشق و علاقه نمی زنیم و نمی گیم حتما باید قبول کنین؛ بلکه ازشون می خوایم که بهمون کمک کنن تا همدیگر رو بیشتر بشناسیم و تصمیم درستی بگیریم. شاید واقعا اونا تچربه ای داشته باشن که در این شناخت لازم باشه و اگه ما بدون استفاده از اون تجربه ازدواج کنیم خدایی ناکرده در اینده به مشکل بخوریم. پس بهتره همون روال عادی رو طی کنیم و به خدا توکل کنیم. اگه تونستیم رضایتشون رو جلب کنیم که ازدواج می کنیم و اگر نتونستیم چاره ای جز جدایی نیست.

بعد از این چند ماه و اقدام مجدد؛ نتیجه رو بگید تا بهتون بگم در ادامه چیکار کنین. البته به شرط اینکه به چیزهایی که گفتم عمل کنین.

پیروز و سربلند

  • دیدگاه‌ها

0 دیدگاه‌ها

Top