حدیث

مقاله

کی می خواهد اقدام کند؟

من 22 سالمه و پزشکی میخونم. خیلی وقته احساس میکنم که به یک همراه و هم صحبت نیاز دارم، یعنی واقعا احساس می کنم نیاز به یک نفر دارم که بهش محبت کنم و دوسش داشته باشم و از طرفی هم اهل دوستی با کسی نیستم و از رابطه های دوستی خوشم نمیاد برای همین تصمیم به ازدواج گرفتم. در این چند سال چند تا خواستگارداشتم ولی خودم خیلی ازشون خوشم نمیومد. حدود یک ماه پیش از طریق سایت همسر یابی با یک آقایی 30 ساله آشنا شدم. بعد از صحبت های اولیه شمارمو بهشون دادم و ما با هم تا حدود 2 هفته اس ام اسی و یکی دو بارم تلفنی با هم در تماس بودیم و یک بارهم همو دیدیم، تا به یک شناخت اولیه رسیدیم به طوری که در مسائل کلی با هم تفاهم داریم.هر دومون خانواده های مذهبی داریم، من بعد از چند روز موضوع رو با خانوادم در میون گذاشتم و با تحقیقای اولیه که پدرم انجام دادن نظرشون مساعد بود.بعد با درخواست من مادر ایشون خونه ی ما اومدن و منو دیدن. ولی بعد ایشون اس ام اس دادن که مادرشون از من خوششون نیومده. در این چند وقتی که با هم بودیم تا حدی به هم وابسته شدیم به طوری که بعضی شب ها زنگ میزدن و صحبت میکردیم و تا حدی هم حرف ها ی محبت آمیز میزدیم. بعد از اینکه مادرشون گفتن نه، من از ایشون خیلی ناراحت شدم که چرا از من دفاع نکردن....و اینقد راحت حرف مادرشون رو قبول کردن با یک شناخت نیم ساعته مادرشون چطور فهمیدن ما بدرد هم نمیخوریم. وقتی دلیل نظر منفی مادرشون رو پرسیدم گفت که نمیدونه.و خودش هم از اینکه اینطوری شده بود خیلی ناراحت شده بود. هر دومون میدونستیم که همو دوس داریم ولی این وسط انگار نمیشد کاری کرد. من تا حدی به ایشون حق میدم که نمیتونست دفاع کنه، چون اگر مادرش ازش میپرسید که این دخترو از کجا میشناسی ک داری ازش دفاع میکنی چیزی نداشت که بگه . چون هر دومون با توجه به اینکه میدونستیم خانودمون رو این روابط مخصوصا آشنایی اینترنتی ما حساسن گفتیم که یه نفر ما رو بهم معرفی کرده و هموهنوز ندیدیم و فقط یک بار برای آشنایی اولیه با هم تلفنی صحبت کردیم. واسه همین ایشون نمیتونست خیلی ازم دفاع کنه. حالا بعد از اینکه مادرشون گفتن نه، هر دومون ناراحت بودیم. ومنم که دیدم چنین چیزی پیش اومده با این که دوسش داشتم ازش خداحافظی کردم و تا 2 روز هم فقط گریه میکردم و به خاطرش افسرده شده بودم. تا اینکه هفته قبل اس ام اس داد که دلش برام تنگ شده ، خیلی خیلی ازین قضیه ناراحته. من چون میخواستم فراموشش کنم به اس ام اسش جواب ندادم تا اینکه یه شب اس دادم و گفتم دلم براش خیلی تنگ شده و اونم در جواب گفت که این چند روز که با هم نبودیم شده که چندین بار اس ام اس نوشته ولی با خودش کلنجار رفته خیلی تا نفرسته. تا این که من اس دادم و اونم گفت دیگه بدون من نمیتونه ادامه بده... و من اولش خیلی جدی و منطقی با ایشون صحبت کردم که چطور میخوای مادرتو راضی کنی و گفت که کم کم راضی میکنه...
خلاصه الان یک هفته ای هست که ب هم اس ام اس و زنگ میزنیم .الان احساس میکنم بیشتر همو دوس داریم و برای رابطمون هم یه سری قوانین گذاشتیم که کامل حرمت ها و مسائل شرعی حفظ بشه.تو این یک هفته هم اصلا همو ندیدیم.الان خانواده ی هردومون از رابطه ی ما اطلاع ندارن و من نمیدونم که ایشون کی میخوان یا اصلا کی میتونن سر صحبتو با خانوادش باز کنه. فکر میکنم همینطور که پیش بریم بیشتر دارم بهش وابسته میشم در حالی که نمی دونم آخر ماجرا چی میشه؟
من واقعا احساس میکنم دوسش دارم وقتی باهام حرف میزنه خیلی آروم میشم ، ولی نمیدونم در این شرایط باید چیکار کنم ؟
تا کی باید در این وضع باشم؟ ازش چی بخوام که به ازدواجمون کمک کنه...
نمیدونم واقعا چی میشه!!! لطفا راهنماییم کنین.ممنونم
سلام
قبل از هرچیزی به شما بگم که اگه شما به این ارتباطات پایان بدیدو بهشون بگید که اگر واقعا با شما قصد ازدواج دارن هر چه سریعتر برای جلب نظر مادرشون سعی و کوشش خودشون بکنند.
چون این ارتباط ها از لحاظ شرع اشکال داردو از لحاظ های دیگه ومشاوره ای هم به ضرر تون هست چون بقول خودتون هرچی به این ارتباط ادامه بدهید وابستگی مخصوصا از جانب شما بیشتر می شه ودچار عشق علاقه قبل از ازدواج خواهید شد ، برفرض اینکه شما با ایشان ازدواج هم بکنید بخاطر این علاقه احتمال داره نقاط منفی ایشون را نادیده بگیرید یا بخاطر عشقتون اصلا نقاط منفی طرف نبینید و اگر این وصلت صورت نگیره باعث سرافکندگی وافسردگی بیشتر شما می شه وبیشتر دچار عذاب واذیت می شوی
جلب رضایت مادر
پس بهتر طرف مقابلتون برای جلب نظر مادرشون هر چه اقدامات لازم انجام بدن که این هم راهکار هایی داره از جمله اینکه:
اولا :می تونن چند جلسه دیگه با حضور مادرشون با شما بزارن تا مادرشون بیشتر با شما آشنا بشه وبهتر ببینه شمارا وشما هم سعی کنید بارفتارتون نظر مادرشون و جلب کنید ثانیا:بدونه که چرا مادرش راضی به این ازدواج نیست پرسیدن این مساله مشکلی نداره می تونه بگه که شما را یکی از دوستانش معرفی کرده ،پیدا کردن علت عدم رضایت باعث سریع شدن روند جلب رضایت مادرشون می شه ،
ثالثا: برای جلب رضایت مادرشون می تونن دست به اقداماتی بزنن از جمله اینکه به مادربگه که اگه این مورد جور نشه امکان داره تا آخر عمر درحال تجرد باقی بمانه چون معلوم نیست مورد به این خوبی پیدا بشه یا اگرم موردی پیدا شد شاید نتونه بهشون دل ببنده، یا اصلا جایگزینی برای شما نمی تونه پیدا کنه. وهمچنین می تونن از بزرگان فامیل وکسانی که روی مادرشون اثر گذارن کمک بگیرن مثل دایی وغیره
خلاصه با پی گیری ها پی در پی وبکار بردن راهکارهای مختلف بعید که برای جلب رضایت مادرشون به نتیجه نرسن و در آخرگفته باشم که برای ازدواج دختررضایت پدر دختر شرط هست و برای پسر این شرط وجود نداره چه برسه گرفتن رضایت مادر البته به شرطی که از طرف خانواده دختر مورد حمایتهای کافی قرار بگیره،

  • دیدگاه‌ها

0 دیدگاه‌ها

Top