حدیث

مقاله

فهمیدم مطلقه است اما کار از کار گذشته بود

با خانمی آشنا شدم که یک ماه بعدش فهمیدم که مطلقه است و چون وابسته شده بودم نتونستم ازش جدا بشم با اینکه خودشم گفته بود برو. بعد از چند ماه بهش پیشنهاد ازدواج دادم و اون قبول کردو منم به خانوادم گفتم ولی خانوادم شرایطشو قبول نکردنو مخالفت شدیدی دارن. اون خیلی بهم وابستست و منم همینطور و این مسئله باعث شده نتونم کنارش بزارم. ترسو تردید اومده سراغمو نمیدونم که آیا پافشاری درسته یا نه. استخاره کردم که آیا ادامه بدم یا نه ولی خوب نیومد. موندم چه کنم. کمکم کنید.
*پاسخ*
سلام
باید توجه داشته باشید که هر نوع رابطه، در نهایت منجر به ایجاد وابستگی میشه. از این¬رو شما باید خیلی زود در این زمینه تصمیم گیری کنید. اگر احساس می¬کنید ایشون را می¬تونید به عنوان همسر آینده بپذیرید و سابقه ازدواج سابقشون، مشکلی برای شما ایجاد نمی¬کنه، خیلی محکم تمام تلاشتون را بکنید را خانواده را راضی به ازدواج کنید. برای رسیدن به این تصمیم می تونید این کار را انجام بدید: فرد دیگری که شرایطش دقیقا مثل ایشون است را فرض کنید، شما که نسبت به اون فرد علاقه¬ی خاصی ندارید، آیا حاضر می¬شوید با او ازدواج کنید؟ اگر جواب منفی است سعی کنید سریع¬تر به این رابطه خاتمه دهید تا هم ایشون بتوانند سریعتر شما را فراموش کنند و هم اینکه اگر فرصتی در زندگی برای ایشون فراهم شد آن را از دست ندهند.
برای راضی کردن خانواده مطلب زیر را مطالعه کنید http://www.topfamily.ir/content/374
انشاالله موفق باشید

  • دیدگاه‌ها

0 دیدگاه‌ها

Top